by shahin-s
@ 2007-07-28 - 01:37:07
! پدر! روزت مبارک خیلی
به ما گفتند ما بچه های بزرگی هستیم
اما خوب چه مقوله ای برای ما باقی می ماند
تئاتر، بازی خواهیم کرد تا خودمان را در آن منعکس کنیم
.نرگس بزرگ سیاه که کم کم در آب ناپدید می شود
،آری، گذشته ام مرا بیرون انداخته، پشت سرم دروازه هایش به هم کوبیده شده، یا شاید خودم تنها نقب زدم و فرار کردم
تا لحظه ای آزاد در رویایی از روزها و شب ها پرسه بزنم و در رویا ببینم که می روم
،فصل به فصل، به سوی آخرین فصل، مثل زندگان، پیش از آنکه، ناگهان، اینجا باشم
...با حافظه ای خالی
The content of this website belongs to a private person, blog.co.uk is not responsible for the content of this website.